تبليغاتX
حرفهایی از سر دلتنگی

حرفهایی از سر دلتنگی

دلم گرفته از آدم هایی که می گن دوسِت دارم اما معنی شو نمی دونن از آدم هایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن از اونایی که زیر بارون برات می میرن ووقتی آفتاب می شه همه چیز یادشون میره

یک نفر....

یه جایی....

تمام رویاهاش تویی... وقتی که به تو فکر می کنه.. احساس می کنه زندگی واقعاً با ارزشه...پس هر وقت دلت گرفت این حقیقت رو بخاطر داشته باش...

یه نفر....

یه جایی...

بیقرارته.....

خلوتم... تنهاییم.... گریه هایم را مخواه!
 این سكوت و رخوتم را ...غصه هایم را مخواه!
 خنده هایم مال تو ....هر چه از شادی و شور و اشتیاقم چشم داری مال تو! 
 هق هق بی انتهای خلوتم را اما مخواه....

شكسپیر میگه: فراموش كن چیزی رو كه نمی تونی بدست بیاری ، وبدست بیاور چیزی رو كه نمی تونی فراموشش كنی خیانت تنها این نیست كه وقت خود را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد

شریعتی : دنیا را بد ساخته اند......... كسی را كه دوست داری،تورادوست نمی دارد. كسیكه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما كسی كه تو دوستش داری و او هم تو رادوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است

+نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت20:7توسط مریم | |

نجوم نخوندم , ولی می دونم تو هفت آسمون یه ستاره ندارم. فیزیک نخوندم , ولی می دونم « هر عملی را عکس العملی است...» غیر از عشق من به تو و می دونم که واحد اندازه گیری عشق , ژول و کالری و وات و... نیست زیست شناسی نخوندم , ولی می دونم قلب همون دله که می تونه برای یه نفر تنگ بشه یا تندتر بزنه شیمی نخوندم , ولی می دونم اگه عشق نباشه ملکول های هیدروژن و اکسیژن نمی تونن اینقدر محکم همدیگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بیا

+نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت19:18توسط مریم | |

تو را روي گلبرگ ها مي نويسم


در آغاز، در انتها مي نويسم


در آغاز دفترچه ي مشق هايم


تو را گرچه من بود؛ ما؛ مي نويسم


تو را از بين صد ها گل جدا کردم


تو سينه جشن عشقت رو به پا کردم


براي نقطه پايان تنهايم


تو تنها اسمي بودي که صدا کردم

+نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت0:44توسط مریم | |

کاش می دونستی چقدر دلم هر روز بهانه تو را ميگيرد... کاش می دونستی چقدر دلم هوای با تو بودن را کرده... کاش می دونستی چقدر دلم از اين روزهای سرد بي تو بودن گرفته... کاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهايت ، گرمی نفسهايت، مهربانی صدايت تنگ شده... کاش می دانستی چقدر دلواپس تو‌ام... کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم... اما...

 

+نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت0:39توسط مریم | |

 

     

به سراغ من اگر می ایید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است
 که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خاک
روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سرتپه معراج شقایق رفتند
 پشت هیچستان چتر خواهش باز است
 تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می اید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگرمی ایید
 نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من


 

+نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت21:6توسط مریم | |

دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست دراین تاریکی
 در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد
نقشهایی که کشیدم در روز
 شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی
 دست ها پاها در قیر شب است

+نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت20:59توسط مریم | |

خدایا آنکه که در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت

 خواهشی دارم

  تو

 در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار

+نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت20:47توسط مریم | |