تبليغاتX
حرفهایی از سر دلتنگی -

حرفهایی از سر دلتنگی

 هيچ کس اشکي براي ما نريخت

 

 هر که با ما بود از ما مي گريخت

 چند روزي هست حالم ديدنيست

 حال من از اين و آن پرسيدنيست

 گاه بر روي زمين زل مي زنم

 گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

 حافظ ديوانه فالم را گرفت

 يک غزل آمد که حالم را گرفت:

 ما زياران چشم ياري داشتيم

 خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

 

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت23:58توسط الهام | |