تبليغاتX
حرفهایی از سر دلتنگی -

حرفهایی از سر دلتنگی


من چه ساده ام و از صداقت سرشار ....
اما...
دنیا پر از ریا ودروغ و مرا نیز اینگونه می خواهد...
امروز بر سادگی خود گریستم ...و یا نه....خندیدم
وقتی دیدم چه راحت به اتهام ساده دلی ،
دل دیگری را رنجاندم...
آیا گناه از من بود که بی ریا بودم؟...یا نه....
یا گناه از نگاه دیگران است که مرا ریاکار می خواهند...
چگونه تاب آورم این نگاههای سنگین را...
می گریزم و خود را تنها می یابم.
در تنهایی غرق سکوت می شوم...
سکوتی سنگین که راه فریاد را بر من می بندد
و چه زجرآور است فریادی که در درون
سینه ام حبس شده است...
کاش میمردم
دیگر طاقت این زندگی را ندارم
کاش می شد امشب که می خوابم دیگر بیدار نمی شدم

 

 

+نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت2:49توسط الهام | |